![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
وقتی که هنگام صحبت با من رنگش پرید و جمله ای را که با صدای لرزان آغاز کرده بود در نخستین کلام قطع کرد وقتی که نگاه خود را از پس مژگان بلندخویش به من دوخت و تیری را که گمان داشت م بر دل او نشسته بر دل من نشاند وقتی که چهره او با فروغی آتشین که هرگز خاموش نشد بر لوح دلم نقش بست و در آن جای گرفت آن رازی را که در پی دانستنش بودم دریافتم دریافتم که او مرا دوست ندارد ولی من او را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|