تبليغاتX
تا بینهایت
کلبه تنهایی های من

سال ١٣٨٨ خورشیدی را به تمام ایرانیان و ایران دوستان تبریک می گم

 و امیدوارم سالی پربار، پر از محبت و مهرورزی،

در کنار خانواده داشته باشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط ice girl | 

 

 

 

 

 

سال ۱۳۸۸ مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط ice girl | 
 

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه

مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها

و بچه مدرسه ای ها غذا می پختیك روز اومده بود  دم در مدرسه

كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم .

آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو

فقط یك چشم داره فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . 

 كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم

كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" 

 گم شو از اینجا! همین حالا...

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس

رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن

تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم

كه به یك سفر كاری میرم . همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم اونا یك نامه به من دادند

كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن ای عزیزترین پسر من ،

من همیشه به فكر تو بوده ام ،منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور

اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم

داری میآی اینجاولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه

بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت

تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی

تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی به عنوان یك مادر نمی تونستم

تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم بنابراین چشم خودم

رو دادم به تو برای من افتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به

جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط ice girl | 

زندگی  بر بال خورشید سوار است ، درست در لحظه ای که افتاب میتابد.

زندگی  در نفس نهفته است ، درست لحظه ای که  نفسی از سر راحتی میکشی.

زندگی در  چشمه  است ، درست لحظه ای که سیراب میکند.

زندگی در  نگاه است ، درست لحظه ای که عاشق میشود.

 زندگی در تولد نیست ، زندگی درست در لحظه ایست که تو اغازش بنامی .

زندگی تکرار نیست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط ice girl | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ice girl | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کلبه تنهایی های من

نوشته های پیشین
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
الهه شرقی
فعالیت درسی استاد موحد
چشمهای نگران
آرتا گلي
انتهای سکوت
<<تنهای شب>>
میعادگاه الفا
عكس و اس ام اس
برگ سبز
نوشته ها و اشعار یک پسر
نوشته ها و اشعار یک پسر 2
عاشقان دل داده و دلباخته
ماهسون بلاگر
اکسیر عشق
برنامه=اهنگ=love=فیلترشکن
**راز سکوت**
حنوش
Persian Rap
بلندای آفتاب
یاس کبود
مثبت منفی
راز دل
.::. پشت نقاب شب .::.
حس پرواز
بهترین سایت آموزش ایرانیان
کاری به جز دوست داشتن تو ندارم
عاشقان لی یانگ آیی(یانگوم)
عاشقان دیوانـه نیستند
و خداوند عشق را آفرید
یادگار روزهای عاشقی
كلبه بزرگان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM