![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
"سرگذشت يك عاشق" تو يه غروب پاييز من شدم عاشق چشمات يادمه گفتي از اين پس من مي شم عابد چشمات يادمه روزي كه گفتي مال من مي شي هميشهچشامو بستمو گفتم زندگي بي تو نمي شهاز همون شب تا به حالا لحظه هام با تو گذشتنتا همين امشب كه چشام بدجوري ازت شكستن
يادمه گفتي بهم از زندگيم برو كنار مي خوام از اينجا برم، اسم منو ديگه نيار ديگه شبا اشك نريز،واسه من دعا نكن توي شعرات منو ديگه " عشق من" صدا نكناز همون ثانيه مردم وقتي حرفاتو شنيدمكاشكي هرگز نمي يومد شبي كه چشاتو ديدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
مي گن عاشق يكي ديگه شدي ولي من باور ندارم مي گن دلتو دادي به يكي ديگه....مگه من دل ندارم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
![]()
میخوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست وقتی نمیبینم تورو٬ چشمامو واسه کی بخوام انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود یه جور واقعی تورو حس میکنم توی تنم صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|