![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
بگذار آنی باشم که با تو تا آخرین لحظه زندگی خواهد ماند. بگذار آن باشم که با صداقت با تو در دل میکند و با یکرنگی زندگی می کند. بگذار آن باشم که دیوانه وار در شهر نام تو را فریاد می زند و آن باشم که برای عشقت جان خواهم داد بگذار همانی باشم که در شادی هایت می خندد و در غم هایت با تو شریک است بگذار کسی باشم که به داشتن چنین عشقی مانند تو افتخار می کند بگذار کسی باشم که وقتی کلمه دوستت دارم را به زبان می آورد اشک از چشمانش سرازیر شود بگذار همانی باشم که تو می خواهی، همانی باشم که تو آرزوی آن را داری بگذار کسی باشم که با احساس سخن نگوید، از ته دل دردش را بگوید و با تمام وجود عاشق و دل شیفته تو باشد. بگذار کسی باشم که زمان تنهایی اش تو همان تنهایی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی. بگذار همانی باشم که با باوری عمیق به تو و زندگی تو نگاه بیندازد و با احساسی پاک عاشق قلب مهربون تو باشد. بگذار همانی باشم که بتوان ستونهای استوار زندگی را با محبت و عشق بنا کنم تا تو با آرامش با من زندگی کنی. بگذار همانی باشم که تو در رویا متنظر او ماندی و به استقبال او رفتی. بگذار کسی باشم که دیگر به جز تو به کسی دیگر نگاه نکند تنها تو باشی و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش اینک من با تمام وجودم کاری کرده ام و خواهم کرد که هم تو را به آرزویت رسانده ام و هم خودم آینده ای خوشبخت را در کنار تو داشته باشم عزیزم بگذار همانی باشم که دوستش میداری و بگذار همانی باشم که برای عشقش جانی خواهد داد عزیزم بگذار......!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
از رفتنت در خود شکستم تو خواستي که با تو بودن را با تنهايي معامله کنم .از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات شيرين با تو بودن بود و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود. کاش شکستنم را ديده بودي.کاش بودي و مي ديدي که هنوز با ديده پر ز اشک چشم به در دوخته ام هنوز با تمام وجود حست مي کنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم
یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره ********** برای عشق،رفاقت ومهربونی بجنگ ولی اونو از کسی به زور نخواه ********** درياب مرا دلم ،تا سطح کبود امواج آب شور خشم گرفته، تو را مي طلبيد. اما تو را نيافت. دلم تا آنجايي که ماه ،با گامهاي سنگين و غمناک از آسمان بالا مي رفت !.... رفت. اما تو را نديد. پس کجايي اي عشق جاويد من درياب مرا!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت..... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت..... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت..... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
ديگر هوايي براي تنفس نيست قاضي سرنوشت من، عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟پس شتاب كن.... گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست... نفس هايم به شماره افتاده اند... شتاب كن...شتاب... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
توبه میکنم و قول میدم ...
دیگر کسی را دوست نداشته باشم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|