![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد... هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}... يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند... مداد سفيد تا صبح کار کرد... ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
هميشه باهوش ها دوست دارندتجربه کنند اما عاقل ها از تجارب ديگران استفاده ميکنند ********** ديروز را سوزانديم براي امروز. امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها ********** زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟ ********** سر قبر شخصي نوشته شده بود : كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم كه دنيا خيلي بزرگ است من بايد كشورم را تغيير بدم بعد ها كشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك من در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم ********** مي دوني فلسفه اختراع سر سره واسه بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به آدم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چقدر آسونه ********** به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
دروغکی عاشق نشو که عاشقی راستی می خواد قول و قرارای قدیم نگو که یادت نمیاد نگو که اون حرفهای خوب تمومشون یه قصه بود طفلی دل ساده من به پای کی نشسته بود تویی که قصر قصه رو ساختی با نیرنگ و فریب منی که آشنا شدم با این زمونه غریب منی که دل به عشق تو رو سادگی ام باخته بودم چه سخته باورش ولی عشقمو نشناخته بودم بازم میگم تا بدونی که عاشقی راستی می خواد دروغ نگو که عاشقی به رنگ چشمات نمیاد رو طاق آسمون دل سکه خورشید منی به شرطی که دیگه دم از عشق دروغی نزنی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
کسانيکه ماموردفن من هستيد تابوتم را در جاي بلندي قراردهيد تا همه بدانند که من از اين دنيا رفتم بر روي من پارچه سياه رنگي بکشيد که بدانند چه روزگار سياهي بر من گذشته چشمهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند من چشم انتظار از اين دنيا رفتم دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند که هيچ با خود از اين دنيا نبرده ام صليبي از يخ برروي تابوتم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد آب شود و بجاي مادرم گريه کند و در آخر نمي دانم بعد از مرگم اولين کسي که برايم اشک مي ريزد چه کسی است؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|||
|
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن
هر گله پژمرده رو، تو کویر قلب کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|