![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
تو را به دادگاه خواهند کشاند٬ شاید به حبس محکوم شوی٬جزییات جنایت معلوم نیست٬اما اثرانگشتت را روی قلبی شکسته پیدا کرده اند * * * * * * * * تو هم درد مرادرمان نخواهی کرد٬میدانم فقط آرامشم را میدهی بر باد ٬ میدانم علی رغم تمام لحظه های آشناییمان تو هم روزی نخواهی کرد از من یاد٬ میدانم * * * * * * * * سایه عشق اگر بر سرم باشد ٬ سبزتراز بهار میرویم و از ابرها هم فراتر میروم * * * * * * * * چه خوش آهنگ است قدوم سبزش و چه فرحبخش است نسیم روحنوازش٬ بالاخره آمد و سرمای سیاه را نابود کرد ٬ دامان سبز طبیعت مثل هر سال زیر اندازه سفره هفت سین میشود و سین سلامتی و روز نو را مهمان خانه ها میکند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
بیاد گلهای همیشه بهار و بنفشه های منتظر وقتی این بار به چشمانت نگاه کردم بهترین گل را از باغ آشنایی چیدم به نا دوستی ولی غافل از اینکه همرا گل خارهایی هست و گل دوست داشتن خارهایی به نام جدایی دارد هر گاه انسان اقدام به چیدن آن میکند تیغهای آن بند بند وجودش را میسوزاند و انسان به جز تحمل و اشک ریختن کار دیگری نمی تواند بکند پس بیایید عاشقانه قدر این گلها را بدانیم زیرا عطر و عمر گل کوتاه است فروردین را برای گل و گل را برای زیبایی و تو را برای قلب پاکت دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
دوستت دارم دوستت دارم بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري! دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري! دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند! دوستت دارم چون تو رو ميخواهم ! دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني! دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و ... چه مي شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمي کرد واي کاش از نخست ان چشمهايت مرا آواره غربت نمي کرد چه زيبا بود اگر مرغ نگاهت ميان راز چشمان تو مي ماند تومي ماندي و او هم مثل يک کوچ زباغ ديده ات هجرت نمي کرد تمام سايه روشن هاي احساس پر از آرامش مهتابيت بود وليکن شاعر آئينه ها هم به خوبي درک اين وسعت نمي کرد زماني که تو رفتي پاکي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|