![]() |
![]() |
|
| کلبه تنهایی های من |
|
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،
وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است. اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
شاید شما هم جزو افرادى هستید که در دوران تحصیل درس هندسه برایتان هیچ جذابیتى نداشته و احتمالاً از شنیدن نام آن بیزارید ولى چند لحظه این موضوع را فراموش کنید. بعد ساده ترین اشکال هندسى را به خاطر بیاورید؛ مربع، مستطیل، مثلث، دایره و منحنى. سپس خیلى سریع و بدون اینکه زیاد به مغزتان فشار بیاورید شکلى را انتخاب کنید که بیشتر از همه میپسندید. در حقیقت یک تست روانشناسى پیش روى شما قرار دارد که با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مىدهد شما در زندگى چه جور آدمى هستید و در چه مشاغلى احتمال موفقیتتان بیشتر است!
مربع افرادى که شکل مربع را انتخاب مىکنند کسانى هستند که در یک محیط پایدار بیشترین احساس آرامش را دارند و مسیر کارهایشان کاملاً واضح است. چنین اشخاصى محافظه کارند و دوست دارند همه چیز مرتب و منظم باشد. وظیفه شناس هستند و اگر کارى را به آنها محول کنید آنقدر روى آن وقت مىگذارند تا تمام شود، حتى اگر کارى تکرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور شدند به تنهایى آن را انجام دهند. مستطیل اصولگرایى مشخصه بارز این افراد است. آنها نیز نظم و ترتیب را دوست دارند ولى آن را بیشتر از طریق سازماندهیهاى دقیق اجرا مىکنند. این امر سبب مىشود که راههاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات را بررسى کنند. اگر وظیفهاى را به این اشخاص محول کنید ابتدا آن را به خوبى سازماندهى مىکنند تا اطمینان یابند که بطور اصولى اجرا خواهد شد. مثلث اشخاصى که شکل مثلث را انتخاب مى کنند هدف گرا هستند. آنها از برنامه ریزى قبل از انجام کارها لذت مىبرند و به طرح موضوعات و برنامههاى بزرگ و بلند مدت تمایل نشان مىدهند، اما ممکن است جزئیات را فراموش کنند. اگر کارى را برعهده آنها بگذارید ابتدا هدفى را براى آن تعیین و سپس با برنامه ریزى کار را آغاز مىکنند. دایره چنین افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هیچ لحن خشنى ندارند و امور را به وسیله صحبت کردن درباره آنها تحت کنترل خود در مىآورند. ارتباطات اولین اولویت آنها در زندگى است. مطمئن باشید که اگر وظیفهاى به آنها محول شود آنقدر درباره آن صحبت مىکنند تا هماهنگى لازم ایجاد شود. منحنى خلاقیت در این قبیل افراد موج مىزند و اغلب اوقات کارهاى جدید و متفاوتی را ارائه مىدهند. نظم و ترتیب برایشان کسالت آور است و اگر تکلیف را براى آنها در نظر بگیرید ایدههاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع مىکنند. بطور کلى افرادى که سه شکل اول یعنى مربع، مستطیل و مثلث را انتخاب مىکنند در جهت مسیر ویژه در حرکت هستند و کارها را بطور منطقى و اصولى انجام مىدهند ولى ممکن است خلاقیت کمى داشته باشند. اما گزینش دایره و منحنى نشان دهنده خلاقیت و برون گرایى است. چنین افرادى به موقعیتهاى جدید و سایر افراد دسترسى پیدا مىکنند ولى چندان اصولگرا و قابل اعتماد نیستند. کاربرد تست :این تست براى ارزیابى افراد نسبت به موقعیت شغلى شان کاربرد دارد و یا به منظور پى بردن به این نکته که اشخاص مختلف تا چه حد مىتواند با هم کار کنند. اگر شما بشدت علاقهمندید که یک کار خاص و اصولى را انجام دهید یک فرد مربع دوست مىتواند همکار خوبى برایتان باشد. همچنین اینگونه افراد براى کار در دوایر حسابرسى هم کاملاً مناسبند. اگر کارها نیاز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پیشبرد فعالیتها موفق خواهند بود. این افراد مىتوانند مجرى خوبى باشند، چون اهداف را مشخص و اطمینان مىیابند که دستیابى به آنها ممکن است. براى هر نوع ارتباطات حضورى افرادى که دایره را انتخاب مىکنند، بهترین هستند. آنها مىتوانند یک کارمند خوب، مسئول پذیرش یا فردى باشند که به مشتریان خود خدمات مناسبى را ارائه مىدهند. بالاخره افرادى که شکل مورد علاقهشان منحنى است همیشه ایدههاى تازه دارند و بطور مثال براى کار در شرکتهاى تبلیغاتى مناسبند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
سبز : دوستی که رنگش سبز هست ، اونی که همه چیز رو از دریچه مثبت نگاه میکنه و خوبی هاتو می بینه ، و همیشه بهت امید میدهآبی : دوستی که رنگش آبی هست ، رنگ دریا و آسمون ، اونی هست که واسمون صلح و آرامش می یاره زرد : دوستی که رنگش زرد هست ، رنگ خورشید ، اونی هست که باعث شادی ما میشه ، و وقتی که ما ناراحتیم مارو می خندونه قرمز : دوستی که رنگش قرمز هست ، اونیه که قوانین و مقررات زندگی رو به یاد ما میاره و با جملات گرم و پر از محبت این امید رو میده که واسه عوض شدن فرصت هست نارنجی : حالا!!!دوستی که رنگش نارنجی هست ، رو ح ما را سرشار از انرژی مثبت میکنه ، با چی؟؟ با ویتامین عشق و محبت که باعث بالندگی ما میشه خاکستری : دوستی که رنگش خاکستری هست؟؟؟؟ اگه گفتین؟؟ همونی هست که به ما معنی سکوت رو یاد میده ، با عکس العملها و تفکر و درون نگری باعث میشنه که خود و بقیه رو بهتر بشناسیم. بنفش : دوستی که رنگش بنفش هست ، رنگ آدمای خاص ، شریف و درستکار ، کمک میکنه تا حقایق رو به درستی و از صمیم قلب درک کنیم. قهوه ای : دوستی که رنگش قهوه ای هست ، میتونه کمک کنه به ما که یه کمی واقع بین باشیم و خیلی تو رویا و آسمون سیر نکنیم و فکرای غلط رو به دور بیاندازیم و به وقایع روزمره و ساده زندگی با دید منطقی نگاه کنیم. سفید : دوستی که رنگش سفیده ، کسی هست که کمک میکنه واقعیت های پشت پرده و حکمت هارو از لابلای تجربیات و اتفاقاتی که واسمون می افته بهتر درک کنیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
متولد چه ماهی هستید؟متولدین فروردین : متولدین اردیبهشت : متولدین خرداد : متولدین تیر : متولدین مرداد : متولدین شهریور : متولدین مهر : متولدین آبان : متولدین آذر : متولدین دی : متولدین بهمن : متولدین اسفند :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
متولدین ماه های مختلف در عشق با من به رویا بیا به رویای عشق بهشت هیچ است در التهاب شنیدن ترانه گامهای تو هستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
سال ١٣٨٨ خورشیدی را به تمام ایرانیان و ایران دوستان تبریک می گم و امیدوارم سالی پربار، پر از محبت و مهرورزی، در کنار خانواده داشته باشید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
سال ۱۳۸۸ مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پختیك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد... روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟ اون هیچ جوابی نداد.... حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا... اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . همسایه ها گفتن كه اون مرده ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ،منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجاولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من افتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
زندگی بر بال خورشید سوار است ، درست در لحظه ای که افتاب میتابد. زندگی در نفس نهفته است ، درست لحظه ای که نفسی از سر راحتی میکشی. زندگی در چشمه است ، درست لحظه ای که سیراب میکند. زندگی در نگاه است ، درست لحظه ای که عاشق میشود. زندگی در تولد نیست ، زندگی درست در لحظه ایست که تو اغازش بنامی . زندگی تکرار نیست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
زیباست که با خدا ی خودچت کنیم در سایت نماز شب عبادت کنیم ، ای کاش که ما فلاپی دل ها را از کینه و آز و فتنه فرمت کنیم ای کاش ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
امتداد نگاه من ديگر هيج رويايي نيست
.
پشت پنجرهُ من ديگر هيچ آسماني نيست .
امتداد نگاه من خالي ست .
خالي از آسماني كه از حضور رويايي به نام تو خالي شده ست باز آمدي
چون دخيلي سبز كه به رفتار سرد باد بسته بودم وقتي كه آمدي چاي آماده بود و زمان در شيشه هاي رنگارنگ با درنگي سرخ آبي مي نمود. به من بگو... به من بگو كه چگونه دست هايت را از هم مي گشايي بي هيچ هراسي و در مسير باد مي ايستي و گل هاي مريم را پرپر مي كني در آرزوي كودكانهُ آن كه جهان پيرامونت را عطر مريم پر كند؟ به من بگو كه چگونه مرگ را پس مي زني و صداي خودت را كه در ميان اين همه صدا گم شده است دوباره مي شنوي و فرياد مي كني؟ به من بگو از كدام شبنم سيراب و در كدام مه غرق شده اي كه خاطرهُ خيس حضورت چشمان مرا نمناك تر از هميشه مي كند؟ به من بگو چگونه است كه پاييز تو را از من مي گيرد اما تو تمامي زمستان در كنار من مي نشيني تا در بهار با هم به تماشاي بنفشه ها و شب بوها بنشينيم؟ به من بگو... به من بگو چگونه است... چگونه است كه يك دسته گل مريم باز هم جهان را از عطر حضور تو سرشار مي كند؟ به من چيزي بگو... دلم تنگ توست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
در رویا هایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید : پس تو میخوای با من گفتگو کنی گفتم اگر وقت دارین خدا خندید و گفت : وقت من بینهایت است بپرس پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می کند ؟ خدا گفت : کودکی شان ٬ اینکه آنها زود از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که کودک باشند اینکه آنها با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند و اینطور است که نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده اینکه آنان به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند چند لحظه ای سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : می خواهید آدمها چه درسی بیاموزند ؟ خدا گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ٬ همه کاری که آنها میتوانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیق بر قلب آنهایی که دوستشان داریم وارد کنیم اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند چگونه احساسشان را بیان کنند بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند آنها باید یاد بگیرند که خودشان را هم ببخشند و در آخر اینکه یادشان باشد که من هستم ٬ همیشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
وقتی پایان داستان٬ دستان مهربان تو نباشد بگذار قصه گو هر طور كه می خواهد داستان را ادامه دهد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دونبال تو گشتم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
به او كه قلبش به وسعت درياييست
به او بگوييد كه دوستش دارم
كه قايق كوچك دل من درآن غرق شده
به او كه مرا از اين زمين خاكي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد
به او كه چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز كرد به او بگوييد دوستش دارم
به او كه صداي پايش را ميشنوم به او كه لحن كلامش را ميشناسم به او كه عمق نگاهش را ميفهمم به او كه گل هميشه بهار من است
به او كه قشنگترين بهانه براي بودن من است بگوييد
دوستش دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
این دل دیونه ی من زندونی عشقت شده...
فکرنکنی دروغ می گم اینا همه ثابت شده...
عشقت قفس شدومنم پرنده ی اون قفسم...
فکرنکنی پرمی کشم مهمونتم تادرمیاداین نفسم...
پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی ...
نزار که عادتم بشه رنج و غم و دلواپسی...
یه روز اگه نبینمت کز می کنم کنج قفس...
چه جوری ثابت بکنم شدی برام تو همه کس...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
گفتی دوست دارم اما نداشتی گفتی تنهام نذار من موندم و تو رفتی
گفتی فاصله ها رو کم کنیم من نزدیک شدم و تو دورتر و دورتر
گفتی گرم باشیم اما تو از همیشه سردتر بودی
گفتی با هم بمونیم تنهام گذاشتی
گفتی تو زندگیم فقط تویی اما تنها کسی که نبود من بودم
حالا که نیستی به خودم میگم تو راست می گفتی ما فقط یه دوست بودیم
نباید دل به دوست می بستم و عاشقش می شدم
همه ی دوستی ها یک جا تموم می شه
تنها گناه من ندونستن این بود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند. ما هديه شيطان را به هم مي دهيم ولي هديه خدا را از يکديگر پنهان مي کنيم ******* هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست
جز آدمیان
******* اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت ، بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است . ******* |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد این دل نفرین شده ماست که تنهاست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
سلام به همه دوستان خوب
سال ۱۳۸۷ را به همه تبریک عرض میکنم
امیدوارم سال خوب و پر برکتی داشته باشید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
برای شکستن من یه اخم کافیه نیازی به فریاد نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه نیاز به قهر نیست برای مردنم حرف رفتن کافیه نیازی به انجامش نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
خدایا خدايا من از اين دنيا دگر هيچ نمي خواهم هيچ من نه آن انگشتري الماس برتر بودن را مي خواهم نه حتي بودن را من لحظه ها را تمام به بنده هايت مي بخشم تمام لحظه هاي زندگيم را فقط در مقابل يك چيز فقط در مقابل يك لحظه يك لحظه ي ناتمام كه بدانم او با من است در كنار من با من اما نه براي من كه من با او هستم و براي او و مي دانم او باز هم مرا نخواهد ديد و نخواهد فهميد چون سايرين خدايا به من فقط يك لحظه فرصت بده تا طعم اين بودن را بچشم خدايا به من فقط يك لحظه فرصت بده تا اين بودن را لمس كنم و پس از آن تمام لحظه هاي عمرم را به بندگانت ببخش خدايا قول مي دهم كه عهد نشكنم و طمع نكنم خدايا فقط براي يك لحظه ، يك لحظه اي كه براي من يك لحظه ي نا تمام است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط ice girl |
|
|
وقتی که هنگام صحبت با من رنگش پرید و جمله ای را که با صدای لرزان آغاز کرده بود در نخستین کلام قطع کرد وقتی که نگاه خود را از پس مژگان بلندخویش به من دوخت و تیری را که گمان داشت م بر دل او نشسته بر دل من نشاند وقتی که چهره او با فروغی آتشین که هرگز خاموش نشد بر لوح دلم نقش بست و در آن جای گرفت آن رازی را که در پی دانستنش بودم دریافتم دریافتم که او مرا دوست ندارد ولی من او را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
باورش سخته هنوزم...
از پيش من ، تو رفتي... سزاي اين دل من.... نبود اين همه دو رنگي... وقتي كه از اينجا رفتي... دنيا رو سرم خراب شد.. تنها شد اين دل خستم... با دو رنگي هم صدا شد.. عكستو بغل مي گيرم... واسه مرگ تو ميميرم... وقتي تو چشمات دلي رو... با نگاه خودم كشيدم... بگو بر مي گردي يا نه...؟؟ رشته هاي آرزومو.... بگو پاره كردي يا نه...؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
** در زندگی سوار بر قطارعشق شدن مهم نیست مهم آن است که در ایستگاه خوبی ها پیاده شوی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط ice girl |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کلبه تنهایی های من
|
|
RSS
|